معمولا تو عنوان اولین کلمه ای که تو ذهنم میاد رو مینویسم. خوب امروز هم سردرد بود تو مغزم ...امروز بر خلاف روز هفته ی قبل خوب شروع شد. دلیلش رو میتونم بگم چند پیام که هر چند سرد ولی شیرین بود.روزای خوب زندگیم تمامشون صرف تو شد... میگفتی راهمون جداس آخرشم حرف تو شد.دارم به زندگیم نگاه میکنم میبینم بعضی جاها چقدر پشیمون میشم که کاری که درست بود رو نکردم ... همیشه دوراهی عقل و دل که معمولا من دل رو انتخاب کردم ، هنوز هم دارم نا خواسته همین کار رو میکنم... چقدر دلم یه نقطه تاریک و عمیق میخواد برای نشستن و فکر نکردن.. برای خوابیدن خوابیدنی که وقتی بیدار میشی هیچی یادت نباشه... یه زمانی پول برام دغدغه بزرگی بود و حالا اینکه باید همین پول رو خرج اون آرامشی کنم که اون موقع ها داشنم ...سردرد ... درد دل خودم با خودم وقتی که دارم مینویسم خیلی خوبه ... کلی این وسط حرف میزنم که منتهی میشه به یک کلمه... دیکه برای امروز بسه ... و باز هم سردرد ...|+| نوشته شده توسط
نوید نیکپور در چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳
|
برچسب:
نویسنده: یوسف زارعینیا
تاريخ: پنجشنبه
14 تير
1403 ساعت: 17:01